لطفی که مایه ى گره کور است
موضوع:
شنبه سی ام خرداد 1388 9:4
لطفی که مایه ى گره کور است
دور از من و شما به چه منظور است
دشتی زشور و شروه ات آکنده است
پر نغمه هر چه تپه و ماهور است.....


درپناه قانون...


**********
بارها گفته بودم اين پيمانه پر كنم وكوله بار درويشي از اين خانه بركشم . اما دلبستگي به دوستان و اين صفحه مانع مي شدتا اينكه سال نو آمد و شبی با خودخلوتی داشتم چشم انتظار ماندم تا اقبال و بخت با که یار گردد:
عید نوروز باستان آمد سال گاو است و گاو نر به نفیر
تا که اقبال و بخت یار شود گاو جمشیدو گاو نه من شیر

به هر تقدير ادامه كار برايم قدري سخت و چندش آور است البته چنان كه در طبيعت اموات است هراز چندي سري مي زنم و از نظرات دوستان باخبر خواهم شد و پست الكترونيكم نيز بروي دوستان گشاده است.مارا با عیبهای کلی ببخشید.تا روزی و روزگار دیگری و حال و هوای تازه تری خدابخواهد بیایم.

نشانی پست الکترونیکم همانیست که در منوی اصلی وبلاگ قید شده است. بدرود
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
ویژه 22 خردادماه ( حتما درادامه مطلب را بخوانيد)
موضوع:
یکشنبه هفدهم خرداد 1388 14:9

"خواب آشفته ی ما لایق تعبیر نبود"

" ما مردم ایران همه با هوش و زرنگیم...."

"دولت آنست که بی خون دل آید به کنار....."



"دولت طلبی سبب نگه دار با خلق خدا ادب نگه دار"

" دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
که این کرامت سبب حشمت و تمکین من است"
(این بیت خواجه شمس الدین حافظ را پیشتر گفتم مرحوم "محزون " پدر بزرگم به قلم گچ و خط نستعلیق در رف مجلسی مرحوم ملا عبدالله نوشته بودند.

1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
سه شنبه پنجم خرداد 1388 11:31

پاییز شد و مهر شد و فصل دگر شد
آویزه ی یخ از سر میزاب به در شد
گیتی که دوازده پسر پیر ش یک یک
سر کرده و آوازه بدر کرد و پدر شد
بر خواسته تا باز چه رنگ آوری آرد
جز خون جگر كو چه نصیب دل تر شد
شيرين نشد از چشمه ي نوشين لب خسرو
ز آن تلخ تر آن شهد كه در كام شكر شد
موسي و عصا و يد بيضا همه سهلست
با آتش طوري كه به اندام شجر شد
از چشم فلك بينم و افسوني ايام
بر چشم من آن تير كه بر تير دگر شد
خوش بود بهشتی لب کشت و می و مینا
عیشی که به یکباره هدر رفت و دو در شد
ما بی خبر و مست و پلاس چمن آنگه
یک جمع گريز ان تو مگو گشت خبر شد
کو عمر دگر پایه شوم دوزخیان را
که این عمر به پاتوق سر کوی و گذر شد
چون خوشه ی جو خم شده ام سر بگریبان
نغزی همه سر تا به قدم طوق و کمر شد

این نیز شوخی طبیعت که فقط یک لحظه از سال چنین تصویری در آب شکل می گیرد

1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 13:50
در پست الكترونيكي جديدي كه از دوست صاحب ذوق و هنرمند م مهندس ملازم در يافت كردم حكايتي زيبا و به مورد آمده بود كه شايسته ديدم در اينجا درج شود اميدوارم خواننده محترم از اينكه روش نگارش وبلاگ از يك دستي به تنوع و گوناگوني روي كرده است رضايت خاطر داشته باشند:
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک
اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»
سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»
سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»
سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به جهنم بروم»
سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»
و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.
در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.
بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم.. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»
شیطان با خنده جواب داد: شما كه خود به اين گونه بازيها خوب واقفيد!
«آن روز، روز تبلیغات بود...
امروز دیگر تو رای دادی !».



دوستاني كه به سن وسال ما هستند حتما داستان عبدالله بري و عبدالله بحري را در فارسي دبستان خوانده اند من اينجا تصاوير موجودي شگفت انگيز كه بعد از سونامي بر ساحل بجا مانده بوده است مي گذارم و اطمينان مي دهم كه از فتوشاپ يا ديگر فنون تصوير پردازي در آنها خبري نيست.








1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
یکشنبه سی ام فروردین 1388 10:30
بالاخره توانستم میان سال گاو و سال اصلاح الگوی مصرف جمع کنم در یکی دو پست گذشته دل دل می کردم ولی از عهده بر نمی آمد حکایت ما حکایت آن شاعریست که به خراسان رفته بود تا حکمیت یا مصالحه یا... میان دو شاهزاده قاجار کند و این دو بیت را برای دوستان به تهران فرستاد:
"ای ملتزمین در شاهنشه ایران
دانید مرا کار چه باشد به خراسان؟
برسنگ زنم شیشه و بر شیشه زنم سنگ
خواهم شکند این و نخواهم شکند آن "
و این یعنی یک نوع بند بازی که کسی را هم نرنجانده باشی!

سوال ریاضی از امام علی(ع)
شخصى یهودی به حضور امام على (ع ) آمد و پرسید:
«عددى را به دست من بده كه قابل قسمت بر 1،2،3،4،5،6،7،8،9باشد بى آنكه باقى بیاورد.»
امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود:
«اضرب ایّام اسبوعك فى ایّام سنتك »
(روزهاى هفته را بر روزهاى یكسال خودت ضرب كن كه حاصل ضرب آن، قابل قسمت بر همه اعداد مذكور (بدون باقیمانده) خواهد بود.)
سؤال كننده هفت را در 360 ضرب كرد حاصل ضرب آن 2520 شد، این عدد را بر 2،3،4،5،6،7،8،9، 1تقسیم كرد، دید بر همه این اعداد قابل قسمت است بدون آنكه باقى بیاورد.
توضیح بیشتر:
شاید این سوال برای شما هم مطرح شود که یک سال مگر 360روز است؟
باید گفت چنان که تاریخ روایت می کند منجمان در آن روزگار بر این باور بودند که هر ماه مشتمل بر 30 روزاست بنابر این ایام سال نزد ایشان360روز بوده است که سپس 5روز بدان می افزودند؛ از طرفی سائل فردی یهودی است و یهودیان نیز معتقد به سال شمسی بوده اند. و این از بصیرت و هوشمندی بالای حضرت حکایت دارد که به فرد یهودی می فرماید روزهای هفته ات را بر روزهای سال خویش( و نه سال قمری اهل حجاز و عربستان) ضرب کن.
منابع
بحار الانوار، مجلسی، محمد باقر، باب 93، حدیث 72.
ینابیع المودة، ج1.
مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، ج9، ص114.
موسوعة الامام علی (ع) فی الکتاب و السنة و التاریخ، محمد الری شهری، ج10.



1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 14:1
دوش مغر ب به خانه من تنها رو به قبله نشسته با وضو بودم
سفره ي دل چو عابران در پيش باز و خود گرم گفتگو بودم
گربگويم چه گفته ام با خويش جز كه ديوانه ام نمي گوييد
من همين طور نيز متهمم گر چه بي راه هم نمي گوييد
نقل دلداگي و دلتنگي است آخر انجام ماجراي خودم
"قصه العشق لا نفصام لها" بين من باشد و خداي خودم
غره بودم من نصحيت گوي دل پر زخم در چه كار آيد
نازنيني دلم به دست آورد كه از او کار بي شمار آيد
سبزه بر دست و بر لب جو ی گفتم: "همشیره "چهره کرد نژند
چشم در چشم و شیطنت آمیز مادرش زد به نازکی لبخند
او به بازی و سرخوشی سرگرم سالها رفت و رفت روز به روز
من به امید وصل و دیدارش چشم بر گرد راه مانده هنوز
پافشاری نمی کنم ز این بیش كه دلم دست آشنا مانده
شايد هم در برو بياي زياد دل من لای دست و پا مانده
عید نوروز باستان آمد سال گاو است و گاو نر به نفیر
تا که اقبال و بخت یار شود گاو جمشیدو گاو نه من شیر


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مُعلّى پسر خُنَیس گوید: در روز نوروز، بر امام صادق(ع) وارد شدم.
فرمود: «آیا این روز را مى شناسى؟». گفتم: قربانت گردم! این روز را فارسیانْ گرامى مى دارند و به یكدیگر هدیه مى دهند. فرمود: «سوگند به خانه كعبه كه این، رمزى دیرینه دارد و برایت روشن مى سازم تا آگاه گردى».
آن گاه فرمود: «اى معلّى!
1- روز نوروز، همان روز است كه خداوند از بندگان پیمان گرفت او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پیامبران و حجت هایش بگروند و به امامان ایمان آورند.
2- این همان روز است كه خورشید طلوع كرد، بادها وزیدن گرفت و گل هاى زمین روییدند.
3- این همان روزى است كه كشتى نوح(ع) بر ساحل جودى آرامش یافت
4- این همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بیرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن كه آنان را میرانده بود.
5- این، روز فرود جبرئیل بر پیامبر اسلام است
6- این روزى است كه پیامبر(ص) امام على(ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قریش را در مسجد الحرام شكست و در همین روز، ابراهیم خلیل الرحمن، بت ها را شكست.
7- این همان روزى است كه پیامبر(ص) به یارانش دستور داد با على(ع) بیعت كنند و در همین روز، على را براى بیعت گرفتن از جنیان فرستاد.
8- در همین روز على (ع) بر نهروانیان پیروز شد
9- در این روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قیام كنند
10- و در همین روز، قائم ما بر دجّال پیروز گردد و او را در زباله دان كوفه به دار آویزد.
ودرپایان امام صادق (ع) فرمود:
و ما من یوم نَیروز إلاّ و نحن نتوقّع فیه الفرج؛ لأنه من أیامنا وأیام شیعتنا
در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داریم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شیعیان ماست. فارسیان، آن را گرامى داشتند و شما (اعراب) آن را ضایع كردید.»

1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 13:45
|
|
*~*~نوروز را پاس بدارید~*~*
نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن میگیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب میشود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
[ویرایش] زمان نوروز
جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز میشود. در دانش ستارهشناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیمکره شمالی زمین به لحظهای گفته میشود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان میرود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده میشود،[۱] و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد. [۲]
در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده میشود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته میشود و روز آغاز سال محسوب نمیشود.[۳]
[ویرایش] واژهٔ نوروز
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی بهکار میرود:[۴]
۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو ۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»
ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد میکردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو مینامیدند.[۵]
[ویرایش] واژه نوروز در الفبای لاتین
در متن های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته میشوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیانگذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه میشود. این شکل از املای واژه نوروز، هماکنون در نوشتههای یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می رود.[۶]
منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،[۵] اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد وکهن ترین آیین ملی در جهان به شمار میرود. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است.[۷] پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.[۵]
برخی از روایتهای تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت میدهد. بر طبق این روایتها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمیگردد.[۵] همچنین در برخی از روایتها، از زرتشت بهعنوان بنیانگذار نوروز نام برده شده است.[۵] اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.[۸]
[ویرایش] نوروز در زمان هخامنشیان
نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط میدانند.
کوروش دوم، بنیانگذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامههایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکانهای همگانی و خانه های شخصی و بخشش محکومان اجرا مینمود.[۷] این آیینها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار میشده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار میشد. البته در سنگنوشتههای بهجا مانده از دوران هخامنشیان، بهطور مستقیم اشارهای به برگزاری نوروز نشده است.[۵] اما بررسی ها بر روی این سنگنوشتهها نشان میدهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشنهای نوروز آشنا بودهاند،[۸] و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن میگرفتهاند.[۵][۹] شواهد نشان میدهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکهای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.[۷]
در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازهای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار میشده است.[۹]
[ویرایش] نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان
در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته میشد. در این دوران، جشنهای متعددی در طول یک سال برگزار میشد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول میکشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم میشد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته میشد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا میشد.[۸] در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقهای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشهوران و اشراف) به دیدار شاه میآمدند و شاه به سخنان آنها گوش میداد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر میکرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی میآمدند.[۱۰]
شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سالهای کبیسه رعایت نمیشدهاست. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب میماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل های گوناگون سال جاری بوده است.[۱۱]
اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.[۷]
در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا میکردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را میکاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمیکردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند.[۱۰] از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.[۱۰] همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز بهعنوان عیدی متداول شد. [۷]
[ویرایش] نوروز پس از اسلام
از برگزاری آیینهای نوروز در زمان امویان نشانهای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر میرسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال میکردهاند. با روی کار آمدن سلسلههای سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.[۸]
در دوران سلجوقیان، به دستور جلالالدین ملکشاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند.[۸] بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یکبار، تعداد روزهای سال را (بهجای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، میبایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.[۱۱]
نوروز در دوران صفویان نیز برگزار میشد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.[۷]
[ویرایش] نوروز در دوران معاصر
نوروز بهعنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هرساله برگزار میشود. البته برگزاری جشن نوروز بهصورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومتها برای مدتزمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را بهگونه ی پنهانی و یا در روستاها جشن میگرفتهاند.[۱۲] [۱۳] همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز میگذاشتند؛ بهطور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی میکردند که آیینهای نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند.[۵] همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت میشناخت.[۱]
[ویرایش] جغرافیای نوروز
-
منطقهای که در آن جشن نوروز برگزار میشد، امروزه شامل چند کشور میشود. نوروز همچنان در این کشورها جشن گرفته میشود. با وجودی که بسیاری از آیینهای نوروزی در این کشورها بهصورت مشابه در این کشورها برگزار میشود، اما برخی آیینهای نوروز در این کشورها دارای تفاوتهایی با یکدیگر هستند. بهطور مثال در افغانستان در روز اول نوروز، سفره هفتمیوه میچینند ولی در ایران، سفره هفت سین میاندازند.
همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمینهایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته میشد، اما امروزه جشنهایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار میشود.
[ویرایش] خانهتکانی
خانهتکانی یکی از آیینهای نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن میگیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز میشوند. [۱۴] این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار میشود. [۱۵]
[ویرایش] آتشافروزی
رسم افروختن آتش، از زمانهای کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران و بخشهایی از افغانستان، این رسم بهصورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبهسوری نام دارد. [۱۵] پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است. [۱۶]
همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بامها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است. [۱۷]
[ویرایش] سفرههای نوروزی
سفره هفت سین از سفرههای نوروزی است که در ایران و برخی از نقاط افغانستان رایج است.
سفرههای نوروزی یکی از آیینهای مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن میگیرند. در بسیاری از نقاط ایران و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت سین پهن میشود. در این سفره هفت چیز قرار میگیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سرکه، سنجد، سمنو، سیب و ... [۱۸] [۱۹]
در کابل و شهرهای شمالی افغانستان، سفره هفت میوه متداول است. در این سفره، هفت میوه قرار میگیرد، از جمله؛ کشمش سبز و سرخ، چارمغز، بادام، پسته، زردآلو و سنجد. [۱۸] چیدن سفرهای مشابه با استفاده از میوه خشک شده، در بین شیعیان پاکستان هم مرسوم است. [۲۰]
علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است. [۱۹] در جمهوری آذربایجان نیز بدون توجه به عدد هفت، بر روی سفرههای نوروزی خود، آجیل قرار میدهند. [۲۰]
[ویرایش] غذاهای نوروزی
یکی از متداولترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته میشود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه میشود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن میگیرند، این غذا طبخ میشود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیینهای خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف افغانستان، تاجیکستان [۲]، ترکمنستان [۲۱] و ازبکستان [۲۲] سمنو را بهصورت دستهجمعی و گاه در طول شب میپزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی میخوانند. بهطور مثال در افغانستان در یکی از مشهورترین ترانهها، این بیت مکررا خوانده میشود [۱۸]:
الگو:آخر شعر
پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. بهطور مثال در بخشهایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی، در ترکمنستان؛ نوروزبامه[۲۳]، در قزاقستان؛ اویقی آشار [۲۴]، در بخارا؛ انواع سمبوسه [۲۵] پخته میشود. بهطور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقهای که نوروز جشن گرفته میشود مرسوم است و هر منطقهای غذاها و شیرینیهای مخصوص به خود را دارد.
[ویرایش] دید و بازدید
دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنتهای نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن میگیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.
[ویرایش] مسابقات ورزشی
برگزاری مسابقات ورزشی عمومی در معابر شهری و روستایی، یکی دیگر از آیینهایی است که در برخی از کشورها به مناسبت نوروز برگزار میشود. در ترکمنستان، مردان و زنان ترکمن، بازیها و سرگرمیهای ویژهای از جمله سوارکاری، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی و شطرنج برگزار میکنند. برپایی جنگ خروس و شاخزنی قوچها از دیگر مراسمی است که در ترکمنستان برگزار میشود. [۱۶]
در استانهای شمالی افغانستان نیز مسابقات بزکشی به مناسبتهای مختلف از جمله نوروز برگزار میشود. [۲۶]
[ویرایش] طبیعتگردی
مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکانهای طبیعی مانند پارکها، باغها، جنگلها و ماطق خارج از شهر میروند. این مراسم سیزدهبهدر نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است. [۲۷] مراسم سیزدهبهدر در مناطق غربی افغانستان ازجمله شهر هرات نیز برگزار میشود. با وجودی که روز سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در طبیعت، عملا کسب و کار خود را تعطیل میکنند. مردم این منطقه همچنین اولین چهارشنبه سال را نیز با گردش در طبیعت سپری میکنند. [۲۸]
علاوه بر این، ساکنان کابل در افغانستان، در طول دو هفته اول سال برای گردش به همراه خانواده به مناطقی که در آنها گل ارغوان میروید، میروند. [۲۶]
یکی دیگر از آیینهای نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گلگردانی و بلبلخوانی است. گل گردانها از دره و تپه و دامنهٔ کوهها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده میدهند."
| |
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
یکشنبه چهارم اسفند 1387 14:57
خوبان که لاف عاشقی اغلب نمي زنند با ما که می رسند به مذهب* نمي زنند
شيريني شكر همه از ذوق كودكيست ديگر به سن ما به شكر لب نمي زنند
بر ما زبان ز روي سفاهت گشوده اند دردي كشان كه باده مرتب نمي زنند
گفتند سیب غبغب و پستان نار وش* فردوس را که طاق به غبغب نمی زنند
گاهي به جام باده روشن كه حاجت است يك جرعه را به جز به دل شب نمي زنند
عاقل مگر نه عاقبت انديش آبروست پس قید آن به خاطر منصب نمي زنند
دنيا به كام مردم دنيا لذيذ هست پروا گران لجام به مركب نمي زنند
مسجد برای زهد فروشان گذاشتيم از سنگ آب* کاسه دگر تک* نمی زنند
میدان صحبت است زما تا به روز حشر پس نخ نما که دم ز مصاحب نمی زنند
نغزي فدای حرمت شیران پاک زاد كه آنان دگر محک به مجرب نمی زنند
این بیت را اصلاح می کنیم:
پشت بر پشت هم دهیم به مهر
تا رسانیم خویش بر د یوار
بنابر این اینگونه تعاون ملموس تر و محسوس تر خواهد بود


در یکی از غزلهایم در پستهای آرشیوی داشتم :" چو انجیر معابد پای تا سر ریشه در انگیزه ی خاکم "
این هم عکسی از یک انجیر معابد واقعی
* به مذهب=اصطلاحیست که از آن ابدا و هرگز برداشت می گردد
* نار وش= انار گونه شبیه انار
*سنگ آب = کاسه های سنگی بزرگی که برای ذخیره آب درون مساجد می گذاشتند
* تک زدن = اصطلاحیست که اخیرا برای بلند کردن و دزدیدن کاربرد یافته است
فرخنده ميلاد سرور كائنات ،اشرف مخلوقات،خاتم المرسلين،پيام آورنده وحي ودين،حضرت محمد امين(ص)وسلاله پاكش موسس مذهب جعفري حضرت امام جعفر صادق(ع)را تبریک و تهنيت عرض مي نمايم.
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
شنبه سوم اسفند 1387 11:41
الو... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟
یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...
- بله با کی کار داری کوچولو ؟
خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده
- بگو من میشنوم
کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...
- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟
- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :
ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...
و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 13:53

گل پای مانده در گل.....

مشکل فتاده مشکل....
دستی زکار شسته .....

دستی نهاده بر دل...

****
( اصلاحات اصولی... )
پاسخ جالب آلبرت انيشتين به مريلين مونرو
مي گويند "مريلين مونرو " يك وقتي نامه اي نوشت به " البرت انيشتين " كه فكرش را بكن كه اگر من و تو ازدواج كنيم بچه ها يمان با زيبايي من و هوش و نبوغ تو چه محشري مي شوند !
آقاي " انيشتين " هم نوشت : ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازي خانم .واقعا هم كه چه غوغايي مي شود ! ولي اين يك روي سكه است . فكرش را بكنيد كه اگر قضيه بر عكس شود چه رسوايي بزرگي بر پا مي شود !
بیست و دوم بهمن ماه سی امین سالگشت انقلاب اسلامی ایران مبارک باد
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 12:39
اربعین شهدای تف به سوگواری می نشینم و دامن دامن بر بی کسی خود گریه می کنم زمان زمان در این زخم کهنه ی تاریخ به حسرت می نگرم و اندوه می خورم کاش در من نیز لیاقت شهادت در پیش گام تو باشد بیایید باهم اين نوحه ي سوزناك قديمي را زمزمه كنيم و به گریه بنشینیم.
اربعين شد اي عزيزان
زينب آمد زار ونالان
بر سر قب.. ر شهيدان
تربت شاه در بر گرفته اين عزا را زنو سر گرفته....
*****
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه ميگفت: ميآيد، من تنها گوشي هستم كه غصههايش را ميشنود و يگانه قلبيام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخهاي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست".

گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسيام
تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه ميخواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريههايش ملكوت خدا را پر كرد
******
"از خداوند پرسيدم:
خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد:
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز.
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور بایدزندگي کرد.
مهم این نیست که قشنگ باشی ،
قشنگ این است که مهم باشی, حتی برای یک نفر!
مهم نیست شیر باشی یا آهو,
مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران...
زلال كه باشى، آسمان در توست. ..."
نلسون ماندلا
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
یکشنبه ششم بهمن 1387 21:16
هم شعر هم ترانه چه زیبا سروده ای
چیزی شبیه درد دل ما سروده ای
یک نغمه یا که گوشه ای از درد من نبود
گویی مرا ز درد سراپا سروده ای
امشب درون خود به تفکر نشسته ام
شعری برای این دل تنها سروده ای؟
هرجا که می روم غم تنهاییم ز پی
ما خود سروده ایم چه بی جا سروده ای!
این قصه های کهنه به دردم گواه نیست
اینها برای مردم دنیا سروده ای
شعری بگو که خنجرش از پشت می خورد
شعری که تشنه بر لب دریا سروده ای
شعری بگو که غصه ی من مو به مو در آن
روشن نه با اشاره و ایما سروده ای
امروز اعتماد من آسان شکسته اند
شعر از برای مردم فردا سروده ای؟
نغزی بجان رسید ولی آرزو نکرد
از منشیان دفتر بالا سروده ای
(این هم نگارنده با یادی از عیدفطر سال ۸۶ )
![]()
این رباعی نیز یادگاری برای دوستی که درویش پروریدن را از خاطر برد :
ای دیدن رویت شده عیدانه ما از عطر تنت پر گل و مل خانه ما
با هر نفس شمال جان می گیرم پر می کند از بوي تو پيمانه ما
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
شنبه بیست و هشتم دی 1387 7:44
دوست و همشهری خوب و فاضلم صاحب وبلاگ
http://www.mesile65.blogfa.com/
در ستون نظرات دو لغت زیبا اما فراموش شده ی زبان فارسی پرسیده بودند و من شایسته دیدم این نکته را در اینجا نیز درج کنم شاید برای خواننده جالب توجه و مفید باشد ( سابق بر این در فرصتی که در زد و بندهای تفوق جویانه دنیاداران برایم پیش آوردند و مدت سی و دو ماه خانه نشین ام کردند و آب و دانه زن و بچه ام را بریدند توانستم در ریشه یابی لغات فارسی در لهجه مردم دشتی به نکات خوبی برسم و چیزی در حدود دو سه هزار لغت را ریشه یابی کردم و در سر رسید هایی نوشتم که اگر خداوند خواسته بود و آنشب از رنج چندین ساله رها می شدم حتما این همه نیز نابود می شد جالب است و قتی این بیت را از عزیز ی می خواندم به خود می گفتم چه بی معرفتی است که انسان موهبت الهی را پس بزند :
" من به مردن راضیم اما نمی آید اجل بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید"
و الان خود به این جایگاه رسیده ام )
اما پرسیده بودند معادل لغات "کم سرک "با ضمه اول و سکون میم و ضمه سین و فتحه بر رائ و سکون کاف چیست : با تقدیر به شکم سریدن و خود را به جلو کشانیدن همان سینه خیز متداول فارسی است .
و دیگر اینکه" کلا وردک" یا" کلا بردک" چیست: حجمی از کلوخ است که بر در آشیانه سوسمار بر روی هم می چینند و همین که سوسمار از آشیان بیرون جهید این کلوخها که آن را برد (با حرکت فتحه روی بائ )نیز خوانند فرو می ریزد و در آشیانه را مسدود می کند و سوسمار را دنبال کرده آن را شکار می کنند .
که شاید این هم نشانی از طبیعت بدوی و عروبیت مردم ما باشد با این تفاوت که جوانان ما به منظور سرگرمی و جلو گیری از ضرر و زیانی احتمالی که این جانور بی آزار ممکن است برساند( که آن هم کاریست نکوهیده )آن را شکارمیکنند اما اعراب همچنان این حیوان را صید و آن را طبخ کرده و میل می کنند (مزاجتان پاک باشد) .
کل با کسره کاف و سکون لام و کل کلا با کسره کاف و فتحه لام و باز کسره کاف دوم (در شمال ایران) اصطلاحی است که به بردها یا سنگهای بر هم چیده ای گویند که برای نشان گذاری مرز اراضی مشترک از آن استفاده می شود در لهجه مردم دشتی به تصحیف بردک را وردک گویند و به تشبیه بازیی را گویند که چندین نفر برسر هم دیگر بایستند و نهایتا فرو غلتند. "
شاهد برای صید سوسمار و روزی پر برکت از صید این جانور بیابانی :
و عرضه مستقیم در بازار مسلمین (با پوزش از خوانندگان محترم )این تصاویر را زدم تا توقعات و انتظارات خود نسبت به برادران ایمانی عربمان در حجاز و شبه جزیره محدود به حدودی شود که پیوسته موجب تاسف نباشد

و شاهد برای کلا بردک که نوشتم بازیی است در منطقه جنوب و مشخصا دشتی از استان بوشهر البته این تصاویر از نوع چینی اش می باشد:

***************
ديگر به سينه نيز دلم تن نمي دهد
پاها مجال خسته به رفتن نمي دهد
گز گز کنان تمام تنم را گرفته درد
دردم امان به یک سرسوزن نمی دهد
دود دلم به سختی آهی زسینه جست
بغض گلو گره شده روزن نمی دهد
بغض گلو كپك زده از ساليان دور
ديگر دلي نشان زشكستن نمي دهد
ترسم دل شکسته ی من هم کم آورد
این اشکها جواب دل من نمی دهد
از بس لعاب گریه سر گونه ام نشست
در این کویر قد سر و گردن نمی دهد
هر شب براي ديدن روي تو نيمه وا
پلك ترم سراغ شكفتن نمي دهد
نغزی غبار و دود و دم و های هوی شهر
دست و دل ستاره شمردن نمی دهد
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 17:43
نمی دانم آن آخر زمانی که خیر سرمان وعده داده اند همین است یا اینکه حالا حالاها باید آب تلخ کامیهایمان کوفت کنیم و قورت دهیم من با اینکه مدتیست سخت خسته و درمانده شده ام اما جسته گریخته از اخبار روز هم چندان بی خبر نمانده ام خدا را شما یک شب به این تلویزیونها ببینید چه درنده خوییهایی که در غزه جریان دارد من کاری به سیاست بازان ندارم دلم به حال این کودکان بیگناهی می سوزد که...

*********
كاشكي مي آمد از نو همصدا با گريه و خنده
عشق او در قالبم جوشان و مهر او فزاينده
نز پريشاني ديگر در خاطرم يادي نه از كينه
نز پشيماني دل غمگين بي پروايش آكنده
کاش می فرسودم از فردا و فرداهای نامعلوم
بی دریغی می شکستم غصه ی پر درد آینده
چهره ام ناباورانه پر ز تردید است و کامم تلخ
كاشكي مي ديد این چشمان پرسشجوي پرسنده
آه این رنج و سکوت درد افزا با نگاهی سرد
باز می کاهد ز نفرت در دلم مهر فروزنده
زهر این ناشاد کامی در مذاق و طبع من آلود
دور باد ا این فریب و فتنه ها از هر تنابنده
یاد باد آن روزگارانی که نغزی شعر تر می گفت
و او به تایید نظر بشکفته بود از مزه و خنده
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
یکشنبه پانزدهم دی 1387 21:55
شهادات بزرگ آزاده تاریخ بشریت بر آزادمردان جهان تسلیت باد
کم کم برای رفتن من دیر می شود درد درون سینه نفس گیر می شود
در سینه در د سوزن سوزن گرفته بود سوز ی که رفته رفته کنون تیر می شود
دیگر دلم برای نگاهی نمی تپد دل خوش نشین خانه ی زنجیر می شود
بر من مدم فسانه فریبم نمی دهد این آب دید گان که سرا زیر می شود
آن همدمی که شیره ی جانم چشیده بود دیدی به جان خسته من شیر می شود؟
قاب ُ اتاق و آیینه ای قد نما در آن عکسی که نقش من و تو تصویر می شود
سنگینی نگاه دو تا کودک صغیر بر دل فتاده مایه ی تاخیر می شود
پرورد گان ناز و نم دل به پیش چشم چون اشک بر اراده ی من چیر می شود
اشک است همدم شب بی انتهای من آن نیز هم ز بودن من سیر می شود
نغزی از این تنوره *بنوشد سموم مرگ شیرین حکایتی است که تعبیر می شود
*در خواب دچار گاز گرفتگی شده بودم ظاهرا تنوره بخاری به کنار رفته بود مرحوم پدر بزرگ را به خواب دیدم که با پرخاش مرا از خواب بیدار کرد و حال خوشی بود که نا تمام ماند


1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
چهارشنبه چهارم دی 1387 22:19
میلاد پیامبر رافت و رحمت عیسی مسیح علی نبینا و آله و علیه السلام بر جهانیان مبارک باد
زيباترين قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد

جمعيت زيادی جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايی دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزی از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهای كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا

1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
یکشنبه یکم دی 1387 13:9
قطعه صدای پای منتظر در قدر دانی از منتظر الزیدی خبرنگار رشید عراقی که رییس جمهور آمریکا را خاکمال کرد
دو لنگه كفش كه آن منتظر چكاند از پيش
به گوش من كه صفيرش صداي پاي منتظر است
گمان مكن كه كم است اين ز رمي درجمرات
مگر كه انتفاضه نه نوعي ز رمي در جمره است
نه اینکه راندن شیطان نمود حج قبول است
شکستن بت و شیطان فقط نه با تبر است
هنوز کام یتیمان ز بوسه های پیاپی
که زد نعال تو بر فرق بوش پر شکر است
البته خوشبختانه در این خصوص ما و کشورهای پیشرفته دنیا همپایه ایم چرا که در گزارشهای اولیه خبر از چند فقره شکستگی دست و پشت و پهلوی الزیدی شنیدیم
![]()
یلدا به شیرین کامی شما مبارک باد

و دو رباعی هم برای دل "بی تش کبابم"
**************************
دل در بر من نهان چو برف و عسل است
گرماي تو در سينه ي من نه بغل است
اين سرخي رو ي از اثر گرمي مي
و از عشق تو سرتا سر من مشتعل است
******
گفتيم دگر روي هوسبازي نيست
اين شيفته را خاطر دمسازي نيست
در صحن چمن نغمه ی آوازي نيست
يعني به چمن چون توگل نازي نيست؟
****
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
عید ولایت امیر المومنین علی علیه السلام بر مسلمین مبارک باد
موضوع:
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 12:5
روز عيد غديرخم از شريف ترين اعياد امت من است.
پیامبر اکرم(ص)
هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است... هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)
اگر خلق عالم علی را می شناختند ، دوستش میداشتند و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند،جهنم آفریده نمیشد .
این حادثه را بسیاری از عالمان اهل سنت در کتاب های خود آورده اند به گونه ای که گفته می شود این روایت در زمره روایات متواتر است که تردیدی در آن وجود ندارد. دانشمندان اهل سنت که حدیث غدیر را در کتاب های خود با صراحت بیان کردهاند، عدة کثیری هستند که به عنوان نمونه از جمعی از آنان نام میبریم:
-1 حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب ما نزل من القرآن فی علی (بنقل از خصائص صفحه 29).
-2 ابوالحسن واحدی نیشابوری در اسباب النزول صفحه 150.
-3 حافظ ابوسعید سجستانی در کتاب الولایه ( بنقل از کتاب طرائف).
-4 ابن عساکر شافعی ( بنا بنقل درالمنثور جلد 2 صفحه 298).
-5 فخر رازی در تفسیر کبیر خود جلد 3 صفحه 636.
-6 ابواسحاق حموینی در فرائد السمطین.
-7 ابن صباغ مالکی در فصول المهمة صفحه 27.
-8 جلال الدین سیوطی در درالمنثور جلد 2 صفحه 298.
-9 قاضی شوکانی در فتح القدیر جلد سوم صه 57.
-10 شهاب الدین آلوسی شافعی در روح المعانی جلد 6 صفحه 172.
-11 شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة صفحه 120.
-12بدر الدین حنفی در عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری جلد 8، صفحه 584.
-13 شیخ محمد عبده مصری در تفسیر المنار جلد 6 صفحه 463.
به پای ما و تو کردند زخمهای غدیر به گردن من و تو تا به انتهای غدیر
نه یک هزار نه صد بود نه صد و بیست که بر زمین بنهادند گفته های غدیر
نه مشت بود که صد مشک خون پیمبر برد ز دست امت خود تا بر خدای غدیر
وداع کرد حرم را و رو به ره بنهاد که رهبری دو عالم دهد ولای غدیر
رساند خیل و قوافل ز چهار سوی بلند صلا به صیت رسا را به تا به تای غدیر
نه خطبه را که دو صد احتجاج پیغمبر هنوز می شنود دل ز جا به جای غدیر
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
سه شنبه دوازدهم آذر 1387 15:20
رخت به رنگ گل رنگ و رو پريده ي خورشيد
من آسماني ام اي قرص نو دميده ي خورشيد
بيا و مرحمتي كن به جاي اين دل سردم
بيار لب كه لبم پر كند بريده ي خورشيد
ملول گشت دل از خاطرات و اميد است
به كام دل برسد جرعه اي چكيده ي خورشيد
مرا به دست شبیخون کاسه های پیاپی
برد به شعشعه ی تو به تو تنیده ی خورشید
هزار نکته ی ننموده از کتاب الهی
که مو به مو همه درج است در جریده ی خورشید
چه حاجتم به سر دست رفتن ا ز بر جانان
به سر و دست چه حاجت بر آرمیده ی خورشید
اگر چه سخت به جان آمدم ولي به عالم و آدم
نديده كس كه ببينم به جز به ديده ي خورشيد
دو باره حرف دلت را فرو مخور نغري
تو را به پيرهن از رو به رو دريده ي خورشيد

دوبیتی:
خدایا پایمال و ذال مرگیم* اسیر و خوار و کور ساز و برگیم
زده سیلاب صحرا تا به صحرا به زحمت ما ز طوفان و تگرگیم
******
نه ام مذ بی هقالی بیت نه خرگی نه امیدم و کرکن دی نه کرگی*
مو خم دونم و پهنای دل خم که دردی نی چو درد ذال مرگی*
این دو بیتی را به لهجه مردم دشتی سروده و گذاشتم اگر چه به لحاظ ریشه یابی زبان و لهجه های فارسی خالی از لطف نیست اما تا کنون در این خصوص امساک داشته ام چرا که همه خوانندگان به لهجه ما آشنایی ندارند و تقریبا خارج از استفاده می ماند برای همین هم برگردان آن را در زیر می آورم
:( ام مذ بی= مرا آمذه بودیا به عبارتی می خواستم -به تلفظ "ذ "توجه کنید و این مصرع ازاشعار کلاسیک اولیه ای که به زبان فارسی ثبت شده است "آهوی وحشی که به صحرا روذا" را به خاطر بیاورید- ) می خواهم که نه هقالی باشدو نه خرگی ( هقال همان قارچ است و هقالی آن زمینی را گویند که در آن قارچ میروید و خرگی آن زمینی راگویند که درختچه خرگ در آن می روید. و خرگ درختچه ای با گل بنفش و برگهایی بیضی شکل شیر دار است که شیره سپید رنگ آن بسیار تلخ می باشد وبه چندین نوع مختلف می روید نوع معروف آن همان است که در زبان عرب آن را استبرق گویند).
:نه به خربزه کال و کرک دیگر امیدی دارم و نه به الاچیقی که در مزرعه خربزه کاری برپا می کنند. چشم امید است(در فرهنگ جهانگیری کرک را با حرکت فتحه کاف و رائ آورده است اما در لهجه ما با فتحه اول و سکون رائ و آخر تلفظ می شود و جالب این است که جمع آن کروک یعنی شبیه به جمع مکسر عربی جمع بسته می شود و معمولا کروک و پروک با هم آورند که پروک به معنی پژمرده و مفرد است )
: من خود می دانم و پهنای دل من می داند
: که دردی مانند درد ذلیل مردن نیست
با پوزش از خوانندگان محترم
1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
موضوع:
سه شنبه پنجم آذر 1387 7:46

چندي پيش يكي از دوستان كه سابقه دوستي قديم داريم. با يك دنيا حجب و شكستگي اين غزل زيبا را به من داد و از من خواست به آن به ديده تصحيح نگاه كنم . دو نكته در ميان آمد اول من تا پيش از آن به نازك طبعي و روحيات لطيف اين مرد واقف نبودم و دوم همانطور كه گاه نيز ياد آور شده ام من در آشنايي با اصول و ظرافتهاي اين قوم-شعرا- مي توانم در حد محفوظاتم چيزي بگويم و بنويسم اما اعتقادم در اين خصوص آن است كه شاعر دوچرخه سواريست كه كمك چنداني در اين فن از ديگران نمي گيرد. و مهارتش وابسته به تلاش و تمرين خود اوست. بگذريم. من درج اين غزل شيوا را در اينجا به نشانه پاسخي به اظهار محبت ايشان خالي از لطف نمي دانم.
خوب رويي كه از رخش پرتو بگيرد مشتري
چشم مخمورش گرفته عشق ما را سرسري
دست ما بر دست و او را چشم درچشم رقيب
مردم از غيرت كه زنگي عشق بازد با پري
سهره ي جانم گرفته پر كه بگريزد ز تن
تا برد فرمان در این هنگامه ي فرمانبري
اي دريغا كي زدل غافل شدي كش در ربود
ساقي سيمين عذاري سست پيمان كافري
در كمند حلقه ي زلفش گرفتار است دل
همچو انگشتي كه مي ييچد بر او انگشتري
كي شود شب تا كه گيرم دامنش با التماس
بلكه با ما باز گيرد شيوه ي عشو ه گري
هر سحر تا صبح سر بر سجده دارم تا كنم
ياد آن پيمان شيرين را به وي ياد آوري
جام غم بايد كشيدن سر كه اين محنت سرا
قصه ي موسي و طور است و حديث سامري
اي "فنا" بگذرزجام وصل كه اندرراه عشق
زهر هجران بهتر آن باشد كه بي ساقي خوري

1 نوشته شده توسط
حسن عبدی |
لینک ثابت |
Penguin Linksbox
با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و اطلاع به ما آمار خود دا تا 1000% افزايش دهيد.