
گل پای مانده در گل.....

مشکل فتاده مشکل....
دستی زکار شسته .....

دستی نهاده بر دل...

****
( اصلاحات اصولی... )
پاسخ جالب آلبرت انيشتين به مريلين مونرو
مي گويند "مريلين مونرو " يك وقتي نامه اي نوشت به " البرت انيشتين " كه فكرش را بكن كه اگر من و تو ازدواج كنيم بچه ها يمان با زيبايي من و هوش و نبوغ تو چه محشري مي شوند !
آقاي " انيشتين " هم نوشت : ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازي خانم .واقعا هم كه چه غوغايي مي شود ! ولي اين يك روي سكه است . فكرش را بكنيد كه اگر قضيه بر عكس شود چه رسوايي بزرگي بر پا مي شود !
بیست و دوم بهمن ماه سی امین سالگشت انقلاب اسلامی ایران مبارک باد
اربعین شهدای تف به سوگواری می نشینم و دامن دامن بر بی کسی خود گریه می کنم زمان زمان در این زخم کهنه ی تاریخ به حسرت می نگرم و اندوه می خورم کاش در من نیز لیاقت شهادت در پیش گام تو باشد بیایید باهم اين نوحه ي سوزناك قديمي را زمزمه كنيم و به گریه بنشینیم.
اربعين شد اي عزيزان
زينب آمد زار ونالان
بر سر قب.. ر شهيدان
تربت شاه در بر گرفته اين عزا را زنو سر گرفته....
*****
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه ميگفت: ميآيد، من تنها گوشي هستم كه غصههايش را ميشنود و يگانه قلبيام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخهاي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست".

گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسيام
تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه ميخواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريههايش ملكوت خدا را پر كرد
******
"از خداوند پرسيدم:
خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد:
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز.
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور بایدزندگي کرد.
مهم این نیست که قشنگ باشی ،
قشنگ این است که مهم باشی, حتی برای یک نفر!
مهم نیست شیر باشی یا آهو,
مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران...
زلال كه باشى، آسمان در توست. ..."
نلسون ماندلا
هم شعر هم ترانه چه زیبا سروده ای
چیزی شبیه درد دل ما سروده ای
یک نغمه یا که گوشه ای از درد من نبود
گویی مرا ز درد سراپا سروده ای
امشب درون خود به تفکر نشسته ام
شعری برای این دل تنها سروده ای؟
هرجا که می روم غم تنهاییم ز پی
ما خود سروده ایم چه بی جا سروده ای!
این قصه های کهنه به دردم گواه نیست
اینها برای مردم دنیا سروده ای
شعری بگو که خنجرش از پشت می خورد
شعری که تشنه بر لب دریا سروده ای
شعری بگو که غصه ی من مو به مو در آن
روشن نه با اشاره و ایما سروده ای
امروز اعتماد من آسان شکسته اند
شعر از برای مردم فردا سروده ای؟
نغزی بجان رسید ولی آرزو نکرد
از منشیان دفتر بالا سروده ای
(این هم نگارنده با یادی از عیدفطر سال ۸۶ )
![]()
این رباعی نیز یادگاری برای دوستی که درویش پروریدن را از خاطر برد :
ای دیدن رویت شده عیدانه ما از عطر تنت پر گل و مل خانه ما
با هر نفس شمال جان می گیرم پر می کند از بوي تو پيمانه ما
با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و اطلاع به ما آمار خود دا تا 1000% افزايش دهيد.