بالاخره توانستم میان سال گاو و سال اصلاح الگوی مصرف جمع کنم در یکی دو پست گذشته دل دل می کردم ولی از عهده بر نمی آمد حکایت ما حکایت آن شاعریست که به خراسان رفته بود تا حکمیت یا مصالحه یا... میان دو شاهزاده قاجار کند و این دو بیت را برای دوستان به تهران فرستاد:
"ای ملتزمین در شاهنشه ایران
دانید مرا کار چه باشد به خراسان؟
برسنگ زنم شیشه و بر شیشه زنم سنگ
خواهم شکند این و نخواهم شکند آن "
و این یعنی یک نوع بند بازی که کسی را هم نرنجانده باشی!
شخصى یهودی به حضور امام على (ع ) آمد و پرسید:
«عددى را به دست من بده كه قابل قسمت بر 1،2،3،4،5،6،7،8،9باشد بى آنكه باقى بیاورد.»
امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود:
«اضرب ایّام اسبوعك فى ایّام سنتك »
(روزهاى هفته را بر روزهاى یكسال خودت ضرب كن كه حاصل ضرب آن، قابل قسمت بر همه اعداد مذكور (بدون باقیمانده) خواهد بود.)
سؤال كننده هفت را در 360 ضرب كرد حاصل ضرب آن 2520 شد، این عدد را بر 2،3،4،5،6،7،8،9، 1تقسیم كرد، دید بر همه این اعداد قابل قسمت است بدون آنكه باقى بیاورد.
توضیح بیشتر:
شاید این سوال برای شما هم مطرح شود که یک سال مگر 360روز است؟
باید گفت چنان که تاریخ روایت می کند منجمان در آن روزگار بر این باور بودند که هر ماه مشتمل بر 30 روزاست بنابر این ایام سال نزد ایشان360روز بوده است که سپس 5روز بدان می افزودند؛ از طرفی سائل فردی یهودی است و یهودیان نیز معتقد به سال شمسی بوده اند. و این از بصیرت و هوشمندی بالای حضرت حکایت دارد که به فرد یهودی می فرماید روزهای هفته ات را بر روزهای سال خویش( و نه سال قمری اهل حجاز و عربستان) ضرب کن.
منابع
بحار الانوار، مجلسی، محمد باقر، باب 93، حدیث 72.
ینابیع المودة، ج1.
مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، ج9، ص114.
موسوعة الامام علی (ع) فی الکتاب و السنة و التاریخ، محمد الری شهری، ج10.
دوش مغر ب به خانه من تنها رو به قبله نشسته با وضو بودم
سفره ي دل چو عابران در پيش باز و خود گرم گفتگو بودم
گربگويم چه گفته ام با خويش جز كه ديوانه ام نمي گوييد
من همين طور نيز متهمم گر چه بي راه هم نمي گوييد
نقل دلداگي و دلتنگي است آخر انجام ماجراي خودم
"قصه العشق لا نفصام لها" بين من باشد و خداي خودم
غره بودم من نصحيت گوي دل پر زخم در چه كار آيد
نازنيني دلم به دست آورد كه از او کار بي شمار آيد
سبزه بر دست و بر لب جو ی گفتم: "همشیره "چهره کرد نژند
چشم در چشم و شیطنت آمیز مادرش زد به نازکی لبخند
او به بازی و سرخوشی سرگرم سالها رفت و رفت روز به روز
من به امید وصل و دیدارش چشم بر گرد راه مانده هنوز
پافشاری نمی کنم ز این بیش كه دلم دست آشنا مانده
شايد هم در برو بياي زياد دل من لای دست و پا مانده
عید نوروز باستان آمد سال گاو است و گاو نر به نفیر
تا که اقبال و بخت یار شود گاو جمشیدو گاو نه من شیر
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مُعلّى پسر خُنَیس گوید: در روز نوروز، بر امام صادق(ع) وارد شدم.
فرمود: «آیا این روز را مى شناسى؟». گفتم: قربانت گردم! این روز را فارسیانْ گرامى مى دارند و به یكدیگر هدیه مى دهند. فرمود: «سوگند به خانه كعبه كه این، رمزى دیرینه دارد و برایت روشن مى سازم تا آگاه گردى».
آن گاه فرمود: «اى معلّى!
1- روز نوروز، همان روز است كه خداوند از بندگان پیمان گرفت او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پیامبران و حجت هایش بگروند و به امامان ایمان آورند.
2- این همان روز است كه خورشید طلوع كرد، بادها وزیدن گرفت و گل هاى زمین روییدند.
3- این همان روزى است كه كشتى نوح(ع) بر ساحل جودى آرامش یافت
4- این همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بیرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن كه آنان را میرانده بود.
5- این، روز فرود جبرئیل بر پیامبر اسلام است
6- این روزى است كه پیامبر(ص) امام على(ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قریش را در مسجد الحرام شكست و در همین روز، ابراهیم خلیل الرحمن، بت ها را شكست.
7- این همان روزى است كه پیامبر(ص) به یارانش دستور داد با على(ع) بیعت كنند و در همین روز، على را براى بیعت گرفتن از جنیان فرستاد.
8- در همین روز على (ع) بر نهروانیان پیروز شد
9- در این روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قیام كنند
10- و در همین روز، قائم ما بر دجّال پیروز گردد و او را در زباله دان كوفه به دار آویزد.
ودرپایان امام صادق (ع) فرمود:
و ما من یوم نَیروز إلاّ و نحن نتوقّع فیه الفرج؛ لأنه من أیامنا وأیام شیعتنا
در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داریم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شیعیان ماست. فارسیان، آن را گرامى داشتند و شما (اعراب) آن را ضایع كردید.»














