لطفی که مایه ى گره کور است
دور از من و شما به چه منظور است
دشتی زشور و شروه ات آکنده است
پر نغمه هر چه تپه و ماهور است.....
درپناه قانون...
**********
بارها گفته بودم اين پيمانه پر كنم وكوله بار درويشي از اين خانه بركشم . اما دلبستگي به دوستان و اين صفحه مانع مي شدتا اينكه سال نو آمد و شبی با خودخلوتی داشتم چشم انتظار ماندم تا اقبال و بخت با که یار گردد:
عید نوروز باستان آمد سال گاو است و گاو نر به نفیر
تا که اقبال و بخت یار شود گاو جمشیدو گاو نه من شیر
به هر تقدير ادامه كار برايم قدري سخت و چندش آور است البته چنان كه در طبيعت اموات است هراز چندي سري مي زنم و از نظرات دوستان باخبر خواهم شد و پست الكترونيكم نيز بروي دوستان گشاده است.مارا با عیبهای کلی ببخشید.تا روزی و روزگار دیگری و حال و هوای تازه تری خدابخواهد بیایم.
نشانی پست الکترونیکم همانیست که در منوی اصلی وبلاگ قید شده است. بدرود
"خواب آشفته ی ما لایق تعبیر نبود"
" ما مردم ایران همه با هوش و زرنگیم...."
"دولت آنست که بی خون دل آید به کنار....."
"دولت طلبی سبب نگه دار با خلق خدا ادب نگه دار"
" دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
که این کرامت سبب حشمت و تمکین من است"
(این بیت خواجه شمس الدین حافظ را پیشتر گفتم مرحوم "محزون " پدر بزرگم به قلم گچ و خط نستعلیق در رف مجلسی مرحوم ملا عبدالله نوشته بودند.
پاییز شد و مهر شد و فصل دگر شد
آویزه ی یخ از سر میزاب به در شد
گیتی که دوازده پسر پیر ش یک یک
سر کرده و آوازه بدر کرد و پدر شد
بر خواسته تا باز چه رنگ آوری آرد
جز خون جگر كو چه نصیب دل تر شد
شيرين نشد از چشمه ي نوشين لب خسرو
ز آن تلخ تر آن شهد كه در كام شكر شد
موسي و عصا و يد بيضا همه سهلست
با آتش طوري كه به اندام شجر شد
از چشم فلك بينم و افسوني ايام
بر چشم من آن تير كه بر تير دگر شد
خوش بود بهشتی لب کشت و می و مینا
عیشی که به یکباره هدر رفت و دو در شد
ما بی خبر و مست و پلاس چمن آنگه
یک جمع گريز ان تو مگو گشت خبر شد
کو عمر دگر پایه شوم دوزخیان را
که این عمر به پاتوق سر کوی و گذر شد
چون خوشه ی جو خم شده ام سر بگریبان
نغزی همه سر تا به قدم طوق و کمر شد
این نیز شوخی طبیعت که فقط یک لحظه از سال چنین تصویری در آب شکل می گیرد





















